حدود 20 روز دیگ مونده این سربازی لعنتی تموم بشه بعد 2 سال آزگار بدبختی و سیاهی.....حالم خیلی بده خیلی زیاد.....نگرانم بخاطر مارالی که یهو رفت و غیب شد.....و دل درب و داغون من که هنوز چشم انتظار ماراله.....ای خدا ینی چی سرش اومده....کاش جرات داشتم بهش پیام بدم......


تاریخ : پنجشنبه 7 تیر 1397 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

دلم امروز خیلی اشوبه....الان دیگ مطمئنم اتفاقی واسه مارال افتاده اخه هیچ وقت سابقه نداشت این همه مدت نیاد وبلاگ بهم سر بزنه....نمیدونموچکار کنم...ن شماره ای دارم ازش ن.....اصن نمیدونم ب چی فکر کنم....به خدمت سربازی کوفتی ک هر روز باید برم....به مارال....ب دندون درم....به دو ماه دیگ ک قراره خدمت تموم بشه...




تاریخ : سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 | 03:22 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

دلم تنگ شده...میخام دیونه بازی دربیارم...ی خرده هیجان شاید لازمه واسم....خسته شدم از پادگان...پوتین..لباس نظامی...نبودن مارال و....ای خدا...کی تموم میشه این کابوس لعنتی




تاریخ : دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 | 08:48 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

وای خدا کجایی پس....منو بگو ب هوای تو همش چشمم ب این وبلاگ کوفتیه




تاریخ : دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 | 05:29 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

رفتنی میره...ادم باید عاقل باشه خودش....اه...اخه چقد باید هی بیام ب این وبلاگ لعنتی نگاه کنمو مارال نیومده باشه ها؟؟چقد سخته وقتی تنها دلخوشی ادم ی دوست داشتن مجازیه




تاریخ : دوشنبه 27 فروردین 1397 | 06:05 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام عشق جانم....خوبی دردت ب جونم!؟؟!کجایی!؟چ خبرا عزیز دلم....13 کجا رفتی!؟کلا عید کجا رفتی!؟وای مارال فدات بشم من چقد تو خوبی....ارامش بخشی بخدا...دلم برات ی ذره شده دوست دارم ببینمت و اشنیاق به دیدن تو لحظه به لحظه تو وجودم بیشتر میشه بخدا....امیدوارم زودتر ببینمت....به امید روزی که با ذوق و شوق به سمت تو بیام




تاریخ : سه شنبه 14 فروردین 1397 | 10:45 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

مردیست چهل و پنج ساله،

ارام و موقر

نگاهش پر است از حرفهای نگفته.

از دوسال عاشقی میگوید و یك قهر یك شبه؛

"تا یك هفته از هم بی خبر بودیم تا اینكه احساس كردم یك دنیا حرف عاشقانه در گلویم گیر كرده..تلفن را برداشتم و قراری تازه گذاشتیم. درست سر چهارراه..از دور می امد..

خندیدم ، او هم خندید..

كه یكباره اتوبوس خط واحد ....و دیگرهمه چیز تمام."

اشك میریزد و ادامه می دهد؛

"بیست سال است حرفها در گلویم مانده

بیست سال است از تمام اتوبوس های خط واحد متنفرم..

بیست سال....."

اگر حرف عاشقانه ای در گلویتان مانده رهایش كنید،

اتوبوس های خط واحد بوق نمیزنند..!!




تاریخ : یکشنبه 12 فروردین 1397 | 08:07 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام...مارال عزیز منظورم از اینکه نمیدونم الان با کی هاست این بود ک نمیدونم الان در چ وضعیتی هستی...و با چه افرادی(خونواده و فامیل)داری میچرخی....فقط همین...منظوری نداشتم....شرمنده باز زود قضاوت کردم و از قضیه کامپیوتر خبر نداشتم




تاریخ : یکشنبه 12 فروردین 1397 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ی سلامی هم بکنم به مارال بی وفا که 18 روزه رفته و معلوم نیست کجاست...تازه هیچ خبری هم نمیگیره..اصن معلوم نیست کجا هس...چکار میکنه...با کیا هست!؟اهای مارال!؟!؟کجایی!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟




تاریخ : پنجشنبه 9 فروردین 1397 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام✋

نمیدونم وقتی داری اینو میخونی رابطمون چطوریه شاید خیلی وقته ندیدمت

شاید باهم قهریم

شاید چند وقتیه از هم بی خبریم

یا باهم درارتباط نیستیم

شایدم همین چندروز پیش بود ک باهم صحبت کردیم

یا همین چند ساعت پیش...

مهم نیست اینا دلنوشتس حرفای دلمِه

۴۸ ساعت دیگه سال نو میشه

همه چی نو میشه

امیدوارم تو سال جدید

اتفاقای خوبی برات بیوفته

پیشرفت کاری،موفقیت تحصیلی، و هزاران چیز دیگه

☺✌ امیدوارم هرچی که دلت میخواد همون بشه و

در راس خواسته ها و ارزوهات من خودم،

از خدا برات سلامتی میخوام

اگه یه روزی با یه نگاهی،حرفی شوخی یا جدی

خواسته یا ناخواسته تو روت یا پشت سرت به

خودت یا پیش خودمو تو ذهنم عمدا یا غیر عمد

باعث ناراحتیت شدم، ازت معذرت میخام و امیدوارم

حلال کنی

*سال نوت پیشاپیش پسو پیش کج و راست همه

جوره مبارک* راستی یادت نره !!!! اولین کسی ک سال

نو رو اینجور بهت تبریک گفت من بودم :)




تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1396 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

مارال عزیزم...عزیزترینم....سلام...خوبی...دلم برات خیلی تنگ شده....الان که دارم این نوشته رو مینویسم....ساعت 11 و 22 دقیقه شنبه شبه...قراره فردا باز برم پادگان....سال تحویل هم احتمالا پادگان هستم....ولی خب...هر چا تو هر موقعیتی باشم...همیشه بیادت هستم...سرکلاس...پادگان....بیرون....همیشه بخدا همیشه...وای چقد پرحرفی کردم....سال نو مبارک

امیدوارم به تمام ارزو هات برسی....دعا کن منم به ارزو هام برسم....هر چند وجود خودت تو زندگیم...قشنگترین و بهترین ارزوی قلبی منه....

خیلی دوستت دارم...خیلیییییییییییی




تاریخ : شنبه 26 اسفند 1396 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

زندگی بین من و مارال ی چیزیه که فقط به ما دو نفر ربط داره....حتی اگ فحشمم بده تو گوشمم بزنه بازم واسه عزیز ترینه...کسی حق نداره مارال منو قضاوت کنه ها...اخه کدومتون میدونید اون موقع ک تنها بودم فقط مارال بود ک بهم دلگرمی میداد هر چند فرسخ ها دور بود و هست...




تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1396 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

مارال من بی وفام؟!؟!مگ تو پیامای وب خودت رو نمیخونی!؟ها؟!؟!برو ببین کی بی وفاست....ببین چند بار بهت پیام دادم ببین چقد برات پیام گذاشتم....تو اون وبلاگ مدرسه گذاشتم و.....اون یکی دیگ برو همه رو نگاه




تاریخ : جمعه 18 اسفند 1396 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام روز زن رو به همه خانم های روی این کره خاکی تبریک میگم....اول مادرم...دوم مارال عزیز ...سوم خواهر های عزیزم....



تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

یک دقیقه سکوت...

بخاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگیشو نمیداد چه برسد به خرید عید و پای رفتن به خونه رو نداشت!

یک دقیقه سکوت...

بخاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو بنام جنس خارجی تن بچش کرد برویش خندید و در خفا اشک ریخت!

یک دقیقه سکوت...

بخاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو انجام داد و خانم خونه اربابی کرد براش ولی تسلیم هیچ نامردی نشد!

یک دقیقه سکوت...

بخاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو بجای گوشت چرخ کرده بخورد بچه در آرزوی کبابش داد!

یک دقیقه سکوت...

بخاطر مستاجری که سردرد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد برای عید که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده جوابش کرده بود!

یک دقیقه سکوت...

بخاطر بچه ای که خجالت کشید و تو کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازی های لباس نو بر تن رو دید زد زیر گریه!

یک دقیقه سکوت....

به خاطر انسانیت که این روزا مرده ولی تو میتونی اونو زنده کنی...

خدایا این روزا هوای خیلیا رو داشته باش




تاریخ : سه شنبه 15 اسفند 1396 | 12:27 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic