اصلا هر زنی باید یک مرد در خانه داشته باشد تا برای پیدا کردن لباس هایش تمام کمد و کشو ها را به هم بریزد و تمام لباس های روی چوب لباسی را بیندازد... اصلا هر زنی باید یک مرد در خانه داشته باشد تا بعد از شستن دست هایش،اگر صد حوله هم مقابل چشمانش بگذاری باز هم دستان خیسش را با شلوارش خشک کند... اصلا هر زنی باید یک مرد در خانه داشته باشد تا نگران باز نشدن درب مربا و ترشی اش نباشد.. اصلا هر زنی باید یک مرد را داشته باشد تا ماهی حداقل یک عدد پیش دستی و بشقابی بشکند و سرویس چینی جهیزیه اش ناقص شود و چنان چشم غره ای به او بیاید که چینی شکسته شده از ترس به هم بچسبد... اصلا هر زنی باید یک مرد در زندگی اش داشته باشد تا مدام غُر بزند،جوراب هایت را بشور آب را با بطری سر نکش دمپایی سرویس را خیس نکن ترشی را با دست برندار... باور کن زندگی به همین چیز هایش است که زیبا میشود... با همین خرابکاری ها... با همین شلخته بازی ها.. با همین غر زدن ها...




تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 | 12:17 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

روپوش سفید دست هایی خسته....حرف های قشنگ یک دل بشکسته....ان صورت ناز چشمان زیبا.....زیبایی دل..ناامیدی ما....چرت است...!؟؟!؟که گوید که من ازادم!؟؟!در بند توام برس تو به فریادم....داد دل من باز در امد ای وای.....حوصله سر امد پس کجایی ای وای؟!؟!؟سردرد عجیبی سهم امروز من است....یک دل سیاه نصف ان رنج و غم است....خون گریه کنید اسمان دل گیر است....دنیای من است هر چه درد و ماتم است.....روسیاهی ها بر رخ دنیا ماند....ادم نشدیم کهر تا فردا ماند.....

عیسی ذاکری(مسیح)10شهریور 1396




تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1396 | 08:02 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

صدای پای اب مرا طراوت میدهد....چشم هایم را باز کرده ام...صدایی مرا می خواند....هان!؟؟!کیستی!؟؟!چه از من میخواهی!؟؟!جواب امد:هیچ....من جز هیچ تز تو چیزی نمیخواهم....گلویم را چیزی سخت میفشارد....صدای نفس نفس زدنم فضا را پر کرده است....داد و هوار راه انداخته ام...خودم را به دیواری از جنس تنهایی می کوبانم....اما ای وای....چه خیال بیهوده ای دارم من....ترکم نمی کند این سیاهی ممتد...ذهنم سخت اشفته است...نمیدانم چرا اما قلبم سخت درد میکند...میبینم و نمیدانم اشک هایم برای چه جاری شده است.....بخاطر تو یا باز هم بخاطر تو....اخر مگر نمیدانی تو با تو کلی فرق دارد....تو خود من هستی...وا ون تو دیگر منم ک عمریست اواره ام...

عیسی ذاکری(مسیح)21بهمن 1391 شمسی....تهران




تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1396 | 07:57 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

زندگی تجربه های تلخی به ادم یاد میده...واسه بعضی چیزاهاش هم تاوان سنگینی از ادم میگیره....ما ادما نباید سعی کنیم زیاد خوب باشیم ...زیادی ک خوب باشیم خیلی بدجور زندگی امتحانمون میکنه....میگن سختی های زندگی ادمو ابدیده میکنه....ی چند وقته احساس میکنم اونقد ابدیده میکنم ک منتظر کوچکترین ضربه هستم تا خرد بشم....چقد سخته ادم تو ی چی ضعف داشته باشه....مث من ک ضعف دوست داشتن دارم....نمیدونم....بالاخره قراره قراره چی سرم بیاد....ولی خب از این بدتر ک نمیشه اخرش....بقول معروف بالاتر از سیاهی رنگی نیس....حالا هم بدتر از بی کسی دردی نیست....




تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1396 | 02:17 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

گاهی وقت ها که خسته میشم از این زندگی بازم امید وارم به اینده ای که قراره بیاد....خیلی از ادما تو زندگی ادم میان و میرن و تو بعضی از این رفت و امد ها گاهی ادم دلش درد میگیره اما خب....رفتنی میره...اومدنی میاد..و موندنی میمونه.....و اونی که میمونه با ارزش ترین موجود دنیاست....خیلی عزیزه واست...اما خیلی دردناکه زمانی ک همین موجود بظاهر عزیز و مهربون بخاد بره تنهات بزاره...زندگی همه مون همینه....فقط بعضی ها از سر خوش شانسی یا بد شانسی اون موجود عزیزه خیلی دیر میره




تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

پست قبلی رو حذف کردم به احترام ی نفر ک خیلی واسم ارزش داره....اهای ی نفر باشه چشمممممممممممممممم




تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 06:51 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

مرحله دانشگاه تموم و شد و وارد یکی از سخت ترین دوران های زندگیم شدم...الان فهمیدم خیلی از تصمیم هایی که گرفتم اشتباه بوده...مث درس خوندن زیادی....نرفتن دنبال ی شغل ازاد...و از همه مهمتر عاشق نداشتن و اختصاص ندادن وقت برای خودم...کاش میشد برگشت عقب




تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 12:11 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

زندگی با همه عظمت خود گاهی به انسان می اموزد که زندگی کردن لحظه ای ارزش ندارد....گویا ترازوی عدلی که میگویند به اندازه کافی دقیق نیست...یا شاید هم خدای بعضی ها فرق دارد با خدای ما....با چشمان خود دیدم مظلومیت زنی را که شوهرش دور از چشمانش با هزار نفر رابطه داشت اما دخترک بیچاره انقدر بدبخت است که از رفتن به خیابان هم ترس دارد...تا مبادا چشمانش بر مرد نامحرم بیفتد..اری این است عدل و داد خدای من...

به قول مادربزرگ پیرم که تنها سرمایه اش فشار خون بالا و وزن زیادش است میوه خوب سهم شغال ها میشود..و من اکنون بین این دو راه مانده ام؟!!؟میوه خوبی باشم..یا شغال بدی!؟؟!

اما به جرم انسان بودنم نمیتوانم شغال بودن را تحمل کنم...و مجبورم میوه خوبی باشم...تا شغالی کمین کرده بیاید و مرا ببرد...خدا را چه دیدی شاید شغال زندگی من ادم خوبی بود...هر چند من دیریست از همه چیز ناامیدم




تاریخ : جمعه 3 شهریور 1396 | 04:05 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

و گاهی در غیاثی ناهمگون بین انسان و حیوان گم میشوم و سرگبجه میگیرم...از برتری هایی که با انسان داده ان اما من....هنوزم که هست سگ را از برخی انسان ها باوفاتر میدانم...اخر سگ گله مان با تکه نانی عمری را به دنبالم در کوه و صحرا می دوید..بی وقفه و بدون ذره ای خیانت...اما به شرافتم قسم انسان هایی را دیدم که دستی را که به انها روزی میداد گاز میگرفتند ای تنهایی کجایی..رفیق وفادار همیشگی که تو برایم از هر کسی بهتری...حال بعد از چندین سال میفهمم چرا انکس که در نظرم بد جلوه میکرد عمری را با سگ گذراند و بعد از از بین رفتن سگش گریه و ماتم گرفته بود گویی عزیز ترین کسش از دست رفته باشد....شاید من ان زمان عقلم کامل نبود...که نتوانستم وفاداری سگ و بی وفایی انسان را ببینم...عیسی ذاکری...22 مرداد 96




تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 | 08:13 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام من دوباره اومدم....اهای بچه ها پس شما کجایین؟؟؟




تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1396 | 12:39 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ادم ها میان و میرن....گاهی وقتا نمیتونی ی سری چیزا رو نگهداری حتی ب زود....خیر سرمون اومدیم مرخصی مثلا حالمون بهتر بشه....




تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1396 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

خوب بودن ی وظیفه ست ی وظیفه در قبال کسی که دوستش داریم....حالا چ مجازی چ واقعی...دوست دوسته و دوست داشتن دوست داشتن...بعضی وقت ها ی دوست مجازی دلتو ی جور میلرزونه انگار سال ها باهاش زندگی کردی




تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1396 | 03:30 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام عزیزای دلم....سال نو مبارک....ببخشید چند روز رفته بودم روستا اینترنت نداشتممممم....

ولی از امروز دیگ اومدم وهستمممممم...

مارال و یاشار ایشالا سال خوبی داشته باشین....




تاریخ : یکشنبه 6 فروردین 1396 | 01:06 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

بعد 2 ماه دوره کد و 2 ماه اموزشی بالاخره برگه های امریه اومد...و من افتادم شیراز...شهری تو فاصله 35 ساعته با شهر ما.....الانم بعد 10 روز بودن تو شیراز برای تعطیلات عید مرخصی دادن و من چون راهم خیلی دوره دو نیمه عید و مرخصی ام یعنی تا 14 عید....و اینک اولین نفراتی هستم ک از بجنورد افتاده شیراز




تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

تلاش برای دشتن اینده روشن خیلی خوبه...خیلییییییی..اما خب سعی کنیین اینده رو با فکر و هدف بسازین.....فقط صرفا اینک فقط ی چیزو بخوایم مهم نیست....مهم ترین اصل تلاشه....

تلاش.....

تلاش....




تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic