تبلیغات
ی ادم خیلی خاص

سلام خوبین!؟؟!من باز دوباره سر و کله ام پیدا شدا...خب راستش برا اخرین بار اومدم مشهد زیارت....جا همتون سبز..نایب الزیاره همه تون هستمممم خیلی دوستتون دارم




تاریخ : جمعه 23 مهر 1395 | 05:20 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ببخشید ی چند روز تو روستا مراسم عزاداری داشتیم مجبور شدم برم روستا...راستی تا چند روز دیگ محل اموزشی من مشخص میشه تو رو قران دعا کنید تو شما رو ب امام حسین دعا کنید ی جای خوب بیفتم اخه خیلی....




تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 | 07:44 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

میخام از اول شروع کنم...ی زندگی بدون دغدغه...اما خب نمیشه...چطوری؟؟ن کسی هست کمکم کنه ن کسی هست راهنماییم کنه...خیلی وقته ن شعر میگم ن رمان....اه زندگی کوفتی ینی اینقد بده؟؟!!!




تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

میگما چطور خوش باشم...اخه مگ میشه الکی خوش بود ها+؟؟!هیچی ندارم هیچی....دلم ب هیچی خوش نیست...اخه چطوری خوش باشم....




تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

26 روز مونده تا برم سربازی لعنتی....تا ی ذره راحت بشم....شایدم بدبخت....الان چند روزه مشهدم....اصلا دلم نمیاد دانشگاه رو ول کنم...هی هرروز میرم ازمایشگاه....بیچاره مدیر گروهمون...میگ ذاکری برو ی ذره خوش باش...نمیدونه خوشی من همین چیزاست اخه من ک خوشی دیگ ای ندارم تو زندگیم




تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ی سری ادما فقط میخان ی جوری بیان تو زندگیت ی مدتی خودشونو باهات سرگرم کنن بعدش میزارن میرن......هییییی....خب ب این میگن هرزه گی دیگ...پس چی میگن؟!؟!بعدش میان بهت پیام میدن سلام عشقممممممم. .....یهو دلت ضعف میره جوابشو میدی:جان دلم خانومی....تو برگشتی نفسم....

برمیگرده میگه وای اشتباه فرستادم با عشقم بودم بابا تو ک دیگ عشقم نیستی....

بعدش......




تاریخ : شنبه 3 مهر 1395 | 10:53 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

دم دوستای گلم گرم ک اینقد نگران منن خداییش خیلی ب فکر من هستنا 2 روزه نیستم 50 بار هی اومدن و پرسیدن کجا هستی و با کی هستی....خداییش دمتون گرم....مارال...یاشار ....زبون دراز....دم 3 تاتون گرم




تاریخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

میگما سلام ساشار خان...خوبی!؟؟!سلامتی!؟+؟چ خبرا!؟؟!حسود من ک همیشه حال همتونو میپرسم ک اخه...هم تو هم مارال هم زبون دراز...

راستی زبون دراز تو خوبی؟!؟!کجایی!؟؟!کم پیدایی ها!؟!




تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

دوستای نازم سلام..من الان رسیدم مشهد...دیشبم عروسی پسر عموم بود....جای همتون سبز....دلم براتون تنگ شده بود توله های بی وفا..اهای مارال مگ قرار نشد بی خبر نری!؟؟!؟!





تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام....میگما عزیزای دل من...امدوز بنایی داریم خونمون ها؟؟،



تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن، یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟؟ گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه..! بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد. یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟ گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه..! بخاطر داشته باشید حقیر ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد.




تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395 | 04:13 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام ....بچه های خوب و نازنین...دوستای مهربون من .....بچه ها عیدتون مبارک....خیلی دوستتون دارمممممممم....خیلیییی




تاریخ : دوشنبه 22 شهریور 1395 | 01:57 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام مهربونای من...سلام عزیزای دلم خوبین!؟؟!ببخشید ی چند روز نبودم ی تصادف جزئی کردم بیمارستان بودم....شرمنده همه تونم دوستای نازنینم...راستی مارال جان من تو تهران تو پاسداران بودم...و شما یاشار خان مسخره بازی ممنوع



تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

من هیچ وقت دوستای خوبمو فراموش نمیکنم....بخصوص مارال..یاشار ...زبون دراز....ک تو همه احوال و اوضاع پیشم بودن...دوستای گلم عاشقتونم...شما ها بهم حس خوبی میدین




تاریخ : سه شنبه 16 شهریور 1395 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ب همان روز وصال......

به همان وقت سحر.....

ک دو چشمت ز خیال دل من نیست به در......

کاش میشد ک به حرف های تو وابسته شوم...

از همه عالم و ادم غیر تو خسته شوم....

تو همان معرفت خوب و خوش اغازی.....

اینچنین خسته ولی تو اهنگ هر سازی....

چند روزی ک نبودی....دل من تنگ شده بود....

ب گمانم همه ی روح و تنم سنگ شده بود....

چند روزی مرا فرصت با تو بودن است....

بعد ان شاید من یا تو نباشیم دیگر....

اول ماه دگر عازم خدمت هستم.....

گرچه از عالم و ادم کمی راحت هستم....

لیک شاید ک دلم تنگ شود....

در نبود تو و دوستان کمی سنگ بشود...

حال خوشحالم از این بودن و این حرفا ک....

.........

.......

ببخشید اگ خوب نیست خیلی وقته شعر گفتنو ترک کردم اخه...





تاریخ : سه شنبه 16 شهریور 1395 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

تعداد کل صفحات : 20 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...