تبلیغات
ی ادم خیلی خاص

خدایا شکر ک حالت خوب شد.....




تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

نمیدونم چرا هر کی عصبی میشه بهونه اش جور میشه واسه رفتن...اصن انگار ن انگار...




تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 02:09 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

این ک ی نفرو دوست نداشته باشیم رو شاید بشه تحمل کرد اما اینک منو خر فرض کنن خیلی بده خیلییییییییییی.....

من اونقدی شعور دارم ک با طرف عین ادم صحبت کنم...هر چند کسی صدامو دوس نداره.....

بابا خب عزیز من لازم نیست بگی گوشی مامانته ک مگ من چوار کردم ها؟!خب اصن گوشی خودت....باش بیا تلگرام..برو...ب دوستات سر بزن اما دروغ نگووووووو.....

کاش میشد عین بقیه ادم ها نسبت ب تو هم بی تفاوت بودم.....




تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

مگ من چی گفتم ک همتون دعوا دارین بام...بابا من نظرمو گفتم خب منطقی قبول نکن...من ک شمارتو حذف کرده ام...ای خدا اه بدم میاد از تموم ادما میخام بمیرممممممم راحت بشم...

دیگ خسته شدم بخدا....بدم میاد از این ادم ها ک هر کدوم راجب ادم ی جور فکر میکنن اه بسه بسه بسه




تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 01:07 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

چقد بده نظر ادما بعد از شنیدن صدات عوض بشه....چقد بده ادمارو بخاطر ظاهر بخوایم...

یا بخاطر صدای زیباشون و....

متاسفم ک صدای قشنگی ندارم ک گوش بدی...

متاسفم...





تاریخ : دوشنبه 21 تیر 1395 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام بچه ها...عیدتون مبارک قربون همه تونم بشم من




تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 01:48 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

Issa Zakeri: مرد باس ترشی بازه حرفه ای باشه و هیچ وقت از خرید لواشك برا زنش دریغ نكنه مرد باس آغوشش انقدر گرم باشه كه پناه دل تنگی زنش باشه مرد باس حرف اول و آخرو خودش بزنه و جذبه داشته باشه و بگه چشم مرد باس خشن و عصبانی باشه دستشو بكوبه زمین و بگه... امشب ظرفا با من مرد باس شب به شب عربده بزنه ضعیییفه!! پس كو این ماچ ما مرد باس دقیق باشه اگه خانمش یه نخ به صورتش انداخت سریع بفهمه و بگه مباركه خوشگلتر شدی! حالا یه ماچ هم بكنه بهتر مرد باس هر از گاهی زنش رو كول كنه و دور خونه بچرخونه! مرد باس سایه سر باشه نباس آقا بالا سر باشه مرد باس رقص بلد نباشه فقط این پا و اون پا كنه انگار جیش داره... مرد باس تو ماشین موقع دنده عوض كردن، دست زنش ازش جدا نشه مرد باس چشاش سگ داشته باشه نه اخلاقش یه مرد باس روزی 1ساعت کنار خانمش بشینه, بگه: خانمم! من آماده ام! هرچی دلت می خواد غر بزن...




تاریخ : دوشنبه 14 تیر 1395 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ﻭﻗﺘﯽ میگه:ﺭﮊﺕ ﭘﺮﺭﻧﮕﻪ،ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﺘﻮ میکشه ﺟﻠﻮ ،ﻭﻗﺘﯽ میگه:یقت ﺑﺎﺯﻩ ﮔﺮﺩﻧﺖ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻧﮕﻮ ﭼﻘﺪﺭ گیر میده ... ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺍﺳﺶ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍیی ﮐﻪ ﮐﻒ خیابون ریخته مرد اونیه که وقتی باهاش قهر کنی و میگی : دیگه نمیخوام صداتو بشنوم یه ساعت بعد بهت اس بده و بگه : میشه تلفنتو جواب بدی… قول میدم حرف نزنم فقط میخوام صدای نفساتو گوش کنم ﺍین ﻣﺮﺩﺍیی ﻫﺴﺘﻦ ،ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺑﺎیدﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﺗﺄیید ﮐﻨﻦ ... ﻫﻤﻮﻧﺎیی ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﻗﺮﺍﺭ ،ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ، ﺩﺳﺖ ﻣیکشن ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﻭ میگن ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﮐﻦ ﺍﻭﻥ ﺭﮊتو .. ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻗﻬﺮﯼ sms میدﻥ میگن: ﮐﺠﺎیی؟ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻗﻬﺮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ بیخود میکنی ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻡ ﺑﺮﯼ بیرﻭﻥ ... همونایی که از نگات ،از سکوتت ،میفهمن حرفاتو حدس میزنن همونایی که ،از سکوتت دیوونه میشن هرجورشده به حرف میارنت و میخندوننت ﻫﻤﻮﻧﺎیی ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﯽ میشن ﺩﺍﺩ میزﻧﻨﻮ یه ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪﺵ میاﻥ ﻣﻨﺖ ﮐﺸﯽ ﻫﻤﻮﻧﺎیی ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ میگی: میخوام ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﻨﻢ میگن بیخــود ﻫﻤﻮﻧﺎیی ﮐﻪ ،یهو غیرتی میشنو ﻗﺎﻃﯽ میکنن شیر فهمت میکنن از بودنشون،از خواستنشون ،از عشقشون اینـو بـدون همچیـن مـردی اگه داری بدون خیلی عاشقته




تاریخ : شنبه 12 تیر 1395 | 04:19 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام دلم واستون تنگ شده...چرا ازم سوال نمیکنین...چرا چیزی نمیخاین ها؟؟؟؟




تاریخ : پنجشنبه 10 تیر 1395 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات



تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات


دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم …
درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : مرا دیوانگی نیست!
راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”




تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات
حس اولین کنکور خیلی درد اوره راستش من قبلش کنکور نداده بودم و درس هم خونده بودما اما بازم استرس داشتم چون نمیخواستم تو شهر خودمون دانشگاه قبول بشم.............میخواستم برم ی شهر بزرگ ک تو زندگیم پیشرفت کنم.......ی جایی مثل تهران یا مشهد..............خدارو شکر نتایج اومد و من به ارزوم رسیدم یعنی:دانشگاه مشهد قبول شده بودم..........................شب اعلام نتایجو هیچ وقت یادم نمیره:خونه داییم اینا بودم ..............ساعت 12 شب سایت سنجش رو اپدیت کرده بودن........................دوستم شماره های داوطلبی رو میدونست.................بهم زنگ زد گفت مشهد قبول شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باورم نمیشد ساعت 1 نصفه شب اون یکی داییم که تو شرکت نفت هستش رو بیدار کردم و گفتم اون نگاه کنه تا باور کنم.................از اینک داشتم میرفتم ی محیط بزرگتر دست از پا نمیشناختم....................از همه مهمتر خوشحالی فامیل پدری بود..............اخه راستش تنهاد کسی که تو فامیل پدری من دیپلم بالا هستش منم............واسه همین همیشه بیشتر از ننه بابام عمو هام نگران درس خوندن منن..................خب زیادی حرف زدم فک کنم.......من باز میام.......


تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ورود ب دوران دبیرستان شروع اشنایی من با کثافت کاری هایی هایی بود ک اطرافم انجام میشد....اولین اتفاق معلم دبیرستان بود ک ب بهونه کلاس جبرانی پول از بچه ها میگرفت.....شاید اگ منم پول داشتم بهش پول میدادم ...اما....دومین اتفاق وجود یک سرباز معلم بیسواد بود ک از سهمیه بنیاد شهید شده بود معلم و چند تا درس ک با اون بودو من الان ک الانه بزور میفهمم و.....کلی اتفاق ریز و درشت دیگ




تاریخ : دوشنبه 7 تیر 1395 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام عزیزای دل من...دوستای خوبم ...شرمنده چند روز حالم خوب نبود نتونستم بیام...ولی الان در خدمتتون هستم فداتون بشم




تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

سلام من هستم....بمیرم الهی.....دارم میمیرم ......نمیدونم چی بگم......



تاریخ : پنجشنبه 3 تیر 1395 | 12:12 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

تعداد کل صفحات : 20 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...