تبلیغات
ی ادم خیلی خاص - مطالب تیر 1397

زبون دراز



تاریخ : یکشنبه 31 تیر 1397 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

خوشحالم....شادم....بیش از حد....برا خودم ن ها....برا زبون دراز....که الان خوشبخته....داره زندگی میکنه...کنار شوهرش....خب خداروشکر کسی که ارزوی خوشبختی شو داشتم خوشبخت شد.....خیلی سخته که نمیتونم اسم واقعی زبون درازو داد بزنم...ولی خب زبون دراز ززززززززززززرزز...خیلی خوشحالم برات....شرمنده ام بابت تموم قضاوت های اشتباهی که راجبت انجام دادم....ولی خب دوری تو خیلی سخت بود خیلیییییی بخدا ......ممنون که دوباره برگشتی.....ممنوننننننن....امیدوارم همچنان این دوستی بینمون بمونه....تا روزی که زنده ام....انشاالله اخرین پیاممون میشه روزی که دیگ من زنده نباشم




تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

ی حس مبهم دارم مث بودن و نبودن....مث زنده بودن و نمردن....مث....وای چرا اینجوره اخه....ن میدونی هست....ن میدونی نیست....یکی ک میگه هست اما نیست....معلومم نیست کجاست....یا من ربات هستم....یا اون ربات....




تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

خسته از تموم ادم هایی که بی دلیل میان تو زندگیت و یهو میرن....خسته از تمام واقعیت های مجازی ..خسته از تموم ادم هایی که تا میفهمن بهشون نیاز داری گم میشن ....




تاریخ : شنبه 23 تیر 1397 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات

خوشحالی یعنی برگشتن ی دوست قدیمی....یعنی برگشتن زبون دراز عزیز



تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات
حدود 20 روز دیگ مونده این سربازی لعنتی تموم بشه بعد 2 سال آزگار بدبختی و سیاهی.....حالم خیلی بده خیلی زیاد.....نگرانم بخاطر مارالی که یهو رفت و غیب شد.....و دل درب و داغون من که هنوز چشم انتظار ماراله.....ای خدا ینی چی سرش اومده....کاش جرات داشتم بهش پیام بدم......


تاریخ : پنجشنبه 7 تیر 1397 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : مسیح .............. | نظرات